ツ نگرانت شدهام ، بیجوابم مگـذارツ

ای که تقدیر ، تو را دور ز من ساخت ، سلام !!
نامه ای دارم از فاصلهها ،
. . . . . . .
چند شب بود که من خواب تو را میدیدم .
خواب دیدم که فراری هستی !
میگریزی از شهر ، پاسبانان همه جا عکس تو را میکوبند .
جارچیها همه جا نام تو را میخوانند .
در همه کوی و گذر قصهی تبعید تو بود !
. . . . . . .
مردم و تیر و تفنگ ، اسبهایی چابک . . .
متهم : قاتل گلهای سپید ،
جایزه یک گل رز...!
. . . . . . .
و تو میدانی ، من عاشق گلهای رُزم !
دوست دارم بنویسی به کجا خواهی رفت ؟
مردم شهر چرا در پی تو میگردند ؟
. . . . . .
نگرانت شدهام ، بیجوابم مگـذار ...
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم تیر ۱۳۹۲ ساعت ۱ ب.ظ توسط جمشیــــــــــد مشایخــــــی
|
تا زهره و مه در آسمان گشت پدید