ای که تقدیر ، تو را دور ز من ساخت ، سلام !!

نامه ای دارم از فاصله‌ها ،

. . . . . . .

چند شب بود که من خواب تو را می‌دیدم .

خواب دیدم که فراری هستی !

میگریزی از شهر ، پاسبانان همه جا عکس تو را می‌کوبند .

جارچی‌ها همه جا نام تو را می‌خوانند .

در همه کوی و گذر قصه‌ی تبعید تو بود !

. . . . . . .

مردم و تیر و تفنگ ، اسب‌هایی چابک . . .

متهم : قاتل گل‌های سپید ،

جایزه یک گل رز...!

. . . . . . .

و تو می‌دانی ، من عاشق گل‌های رُزم !

دوست دارم بنویسی به کجا خواهی رفت ؟

مردم شهر چرا در پی تو می‌گردند ؟

. . . . . .

نگرانت شده‌ام ، بی‌جوابم مگـذار ...