:(

بچه هاااااااااااااااااااااااااااااا

کجایید پس ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


* :

      لینک وبلاگهای نویسندگان در پیوندهای روزانه است . لطفا بقیه نویسندگانی که من آدرس اونهارو نداشتم آدرسشون رو برام بذارند تا وارد کنم ...

*:

      دوستان پیوندهای وبلاگ ماهیانه چک شده و پاک سازی میشود . وبلاگهایی که سر نمیزنند و یا لینک مارا حذف کرده اند از پیوندها حذف میشوند .

*:

      کسانی که میخواهند لینک شوند لطفا اول لینک کرده و بعد به شخص من ؛ نه سایر نویسندگان اعلام کنند.

*:

      نویسندگان عزیز لطفا کسانی که در پستهای شما تقاضای لینک شدن دارند نظراتشون رو تایید نکنید تا من ببینم و لینک کنم.

عيدتووووووووووووووون مبااااااااااااااااارك

می خواست بهانه ای که پر نور شویم
از هرچه بدی و غیر او دور شویم
یک ماه پر از فرصت برگشتن داد
یک
عید فرستاد که مغفور شویم
یک ماه صدا کرد که زیبا باشیم
در هر سحر و شبی چو مولا باشیم
ماه
رمضان ماه مهارت ورزی ست
باشد که همیشه مثل حالا باشیم
یک ماه بهشت بر زمین حاکم شد
یک ماه ز عصیان دلمان نادم شد
یا رب نکند دوباره مهجور شویم
یک مژده بده که وصلمان دائم شد




جا به جايي چهره

دمي با حافظ


نیمه شب پریشب گشتم دچار کابوس 
دیدم به خواب حافظ تو صف اتوبوس 
گفتم سلام حافظ گفتا علیک جانم 
گفتم کجا میروی گفتا خودم ندانم 
گفتم بگیر فالی گفتا نمانده حالی 
گفتم چگونه ای گفت در بند بی خیالی 
گفتم تازه تازه شعر و غزل چه داری 
گفتا که میسرایم شعر سپیدباری 
گفتم زدولت عشق گفتا کودتا شد 
گفتم رفیق گفتا کله پا شد 
گفتم کجاست لیلی مشغول دلربایی 
گفتا شده ستاره در فیلم سینمایی 
گفتم بگو زخالش ان خال اتش افروز 
گفتا عمل نموده دیروز یا پریروز 
گفتم بگو زمویش گفتا که مش نموده 
گفتم بگو زیارش گفتا ولش نموده 
گفتم چرا چگونه عاشق شدست مجنون 
گفتا شدید گشته معتاد گرد و افیون 
گفتم کجاست جمشید جام جهان نمایش 
گفتا خریده قسطی تلویزیون به جایش 
گفتم بگو زساقی حالا شده چه کاره 
گفتا شده منشی در دفتر اداره 
گفتم بگو ز زاهد ان راهنمای منزل 
گفتا که دست خود را بردار از سر دل 
گفتم بگو زمحمل یا از کجاوه یادی 
گفتا پژو دوو بنز یا گلف نوک مدادی 
گفتم زساربان گو با کاروان غمها 
گفتا اژانس دارد با تور دوردنیا 
گفتمکه قاصدت کو ان باد صبح شرقی 
گفتاکه جای خود را داده به فکس برقی 
گفتم بیا زهدهد جوییم راه چاره 
گفتا جای هدهد دیش است وماهواره 
گفتم سلام مارا باد صبا کجا برد 
گفتا به پست دادم اورد یا نیاورد 
گفتم بگو زمشک اهوی دشت زنگی 
گفتا ادکلن شد در شیبشه های رنگی 
گفتم بلند بوده موی تو ان زمان ها 
گفتا حبس بودم از ته زدند انرا 
گفتم شمارا زندان حافظ مارا گرفتی 
گفتا ندیده بودم هالو به این خرفتی


زي ذي نامه


الهی! به مردان در خانه ات
به آن زن ذلیلان فرزانه ات
به آنان که با امر "روحی فداک"
نشینند و سبزی نمایند پاک

به آنان که از بیخ و بن زی ذیند
شب و روز با امر زن می زیند
به آنان که مرعوب مادر زنند
ز اخلاق نیکوش دم می زنند

به آن گرد گیران ایام عید
وانت بار خانم به وقت خرید
به آنان که در بچه داری تکند
یلان  عوض کردن پوشکند

به آنان که با ذوق و شوق تمام
به مادر زن خود بگویند: مام
به آنان که دامن رفو می کنند
ز بعد رفویش اتو می کنند

به آنان که درگیر سوزن نخند
گرفتار پخت و پز مطبخند

به تن های مردان که از لنگه کفش
چو جیغ عیالانشان شد بنفش

که ما را بر این عهد کن استوار
از این زن ذلیلی مکن برکنار

التماس دعا ...


قرآن به جز از وصف علی آیه ندارد
ایمان به جز ازعشق علی پایه ندارد
گفتم بروم سایه لطفش بنشینم
گفتا که علی نور بود سایه ندارد

...


بخند ...


بخند

حتی اگر لبهایت انحنای خندیدن رابلد نیستند

حتی اگر لبخندت ژست خشک وتانخورده ی آدم بزرگ ها رابهم بزند

بخند

حتی اگر لبخندت را لای پوشالی ترین دلیل بپیچند

حتی اگرلبخندت لای هزارخاطره خاک بخورد

بخند

حتی اگر اناربه ماه چشمانت به انتظار ریزش باشد

حتی اگر سیب سرخ نگاهت دچارکرم های حسرت شده است

بخند

حتی اگربغض های آجری سقف کوتاه دلت را زیرآوار درد خرد کرده است

بخند

حتی اگر آخرین بهارت باشد

آخرین آرزوهایت

بخند

حتی اگر

سایه دیگر ازخورشید پیروی نکند

آسمان بوی دودبگیرد

عشق کپک بزند

شعربوی نا بدهد

بخند

حتی اگر لبخند،تنها نقاب روی صورتت باشد

بخند

حتي اگر..



زِندِگی یِک چَرخه اَست

زِندِگی یِک چَرخه اَست

 شایَد یِک چَرخ وَ فَلَک...

 تِکرار ، تِکرار وَ تِکرار...

 دورِ اَوَل زیباست

 بَعد یِک نَواخت میشَوَد


 شایَد این چَرخه تِکراری شَود اَما...

 هَمسَفَری که یاریمان میکُنَد تِکراری نمیشود

 به شور او به این چَرخه اِدامه میدَهیم...