سه شنبه: ايران ميهمان لبنان است

لبنان - ايران در بيروت - ساعت 18:30 به وقت تهران در ورزشگاه اسپورتس سيتي

 داور: تان هاي با کمک مو يوزين و سو جيگه از چين


تيم ملي فوتبال ايران ساعت 30/10 صبح روز يکشنبه به وقت محلي (12 به وقت ايران)، امان را به مقصد بيروت ترک مي کند و ساعت 30/11 دقيقه (يک ساعت بعد) وارد پايتخت لبنان مي شود.

اولين جلسه تمرين تيم کشورمان ساعت 17 يکشنبه در بيروت برگزار خواهد شد. تمرين در زمين اصلي نيز ساعت 10 صبح روز دوشنبه انجام مي شود. تيم ملي ايران در هتل السفير بيروت اقامت خواهد داشت.

ديدار تيم هاي ملي لبنان و ايران در چارچوب رقابتهاي مقدماتي جام جهاني 2014 ، روز سه شنبه 21 شهريور ماه ساعت 17 به وقت محلي (30/18 به وقت ايران) برگزار خواهد شد.

 

دوستی

سلام دوستان

من فقط خواستم یه چیزی بگم پس زیاد وقتتون هم نمیگیرم

۱-در مورد اهنگ وب:مسئول اهنگ یکی انتخاب شده من هم نمیخوام تو کارش فضولی کنم بابت اون حرفی که هم زدم معذرت میخوام چون یکی از دوستان به من گفت من هم گفتم

خودم هماز این اهنگ تکراری خسته شدم لطفا یه اهنگ خوب بزارید و هیچ ممانعتی درمورد انتخاب ندارید

۲-ممنون که تاحالا فضا رو خوب نگه داشتید و دوستی رو بین خودمون پایدار نگه داشتید

امیدوارم تا پایان به همین صورت باقی بمونه رفتار

۳-میدونم زیاد گفته شده ولی بازم میگم مثل اینکه تعداد پست ها زیاد شده و دوستان نمیتونن به همه ی پست ها نظر بدن اخه یخورده تعداد نظرات پایین اومده اگه مشکلی با این موضوع دارید لطفا بگین

 

باتشکر مدیر وب ماچند نفر 

اخرین کلمات بعضی افراد به نقل از عزراییل

آخرین کلمات یک برقکار : خوب حالا روشنش کن…

 

آخرین کلمات یک ملوان زیردریایی : من عادت ندارم با پنجرهء بسته بخوابم…

 

آخرین کلمات یک متخصص خنثی بمب : این سیم آخری رو که قطع کنم تمومه…

 

آخرین کلمات یک نارنجک‌انداز : گفتی تا چند بشمرم؟

 

آخرین کلمات یک جهانگرد در آمازون : این نوع مار رو میشناسم، سمی نیست…

 

آخرین کلمات یک پلیس : شیش بار شلیک کرده، دیگه گلوله نداره…

 

آخرین کلمات یک چترباز : پس چترم کو؟

 

آخرین کلمات یک خبرنگار : بله، سیل داره به طرفمون میاد…

 

آخرین کلمات یک خلبان : ببینم چرخها باز شدند یا نه؟

 

آخرین کلمات یک داور فوتبال : نخیر آفساید نبود!

 

آخرین کلمات یک دربان : مگه از روی نعش من رد بشی…

 

آخرین کلمات یک دوچرخه‌سوار : نخیر حق تقدم با منه!

 

آخرین کلمات یک دیوانه : من یه پرنده‌ام!

 

آخرین کلمات یک سرنشین اتوموبیل : برو سمت راست راه بازه…

 

آخرین کلمات یک شکارچی : مامانت کجاست کوچولو؟.

 

آخرین کلمات یک غواص : نه این طرفها کوسه وجود نداره…

 

آخرین کلمات یک فضانورد : برای یک ربع دیگه هوا دارم…

 

آخرین کلمات یک قصاب : اون چاقو بزرگه رو بنداز ببینم…

 

آخرین کلمات یک قهرمان : کمک نمیخوام، همه‌اش سه نفرند…

 

آخرین کلمات یک قهرمان اتوموبیلرانی : مکانیک یادش رفته ترمز رو درست کنه!

 

آخرین کلمات یک کارآگاه خصوصی : قضیه روشنه، قاتل شما هستید!

 

آخرین کلمات یک کامپیوتر : هارددیسک پاک شده است…

 

آخرین کلمات یک کوهنورد : سر طناب رو محکم بگیری ها…

 

آخرین کلمات یک گروگان : من که میدونم تو عرضهء شلیک کردن نداری…

 

آخرین کلمات یک گیتاریست : یه خرده ولوم بده…

 

آخرین کلمات یک انسان عصر حجر : فکر میکنی توی این غار چیه؟

 

آخرین کلمات یک مادر : بالأخره سی‌دی‌هات رو مرتب کردم…

 

آخرین کلمات یک متخصص آزمایشگاه : این آزمایش کاملاً بیخطره…

 

آخرین کلمات یک متخصص کامپیوتر : معلومه که ازش بک‌آپ گرفتم!

 

آخرین کلمات یک معلم رانندگی : نگه دار! چراغ قرمزه!

 

آخرین کلمات یک ملوان : من چه میدونستم که باید شنا بلد باشم؟

 

آخرین کلمات یک بندباز : نمیدونم چرا چشمام سیاهی میره…

 

آخرین کلمات یک پزشک : راستش تشخیص اولیه‌ام صحیح نبود.بیماریتون لاعلاجه…

 

آخرین کلمات یک بیمار : مطمئنید که این آمپول بی خطره؟

 

آخرین کلمات یک پیشخدمت رستوران : باب میلتون بود؟

 

آخرین کلمات یک جلاد : ای بابا، باز تیغهء گیوتین گیر کرد…

 

آخرین کلمات یک خون‌آشام : نه بابا خورشید یه ساعت دیگه طلوع میکنه!

اخرین کلمه ی شما چیست؟؟؟

هان؟؟؟بابا تفکر

تصاویر,تصاویر زیبا,تصاویر روز,عکس

ارزش داره بخونین

ادیسون در سنین پیری پس از اختراع لامپ، یكی از ثروتمندان آمریكا به شمار میرفت و درآمد سرشارش را تمام و كمال در آزمایشگاه مجهزش كه ساختمان بزرگی بود هزینه می كرد.

 

این آزمایشگاه، بزرگترین عشق پیرمرد بود. هر روز اختراعی جدید در آن شكل می گرفت تا آماده بهینه سازی و ورود به بازار شود.

 

در همین روزها بود كه نیمه های شب از اداره آتش نشانی به پسر ادیسون اطلاع دادند، آزمایشگاه پدرش در آتش می سوزد و حقیقتاً كاری از دست كسی بر نمیآید و تمام تلاش مأموان فقط برای جلوگیری از گسترش آتش به سایر ساختمانها است. آنها تقاضا داشتند كه موضوع به نحو قابل قبولی به اطلاع پیرمرد رسانده شود.

 

پسر با خود اندیشید كه احتمالاً پیرمرد با شنیدن این خبر سكته میكند و لذا از بیدار كردن او منصرف شد و خودش را به محل حادثه رساند و با کمال تعجب دید كه پیرمرد در مقابل ساختمان آزمایشگاه روی یك صندلی نشسته است و سوختن حاصل تمام عمرش را نظاره می كند.

 

پسر تصمیم گرفت جلو نرود و پدر را آزار ندهد. او میاندیشید كه پدر در بدترین شرایط عمرش بسر میبرد.

 

ناگهان پدر سرش را برگرداند و پسر را دید و با صدای بلند و سر شار از شادی گفت: پسر تو اینجایی؟ میبینی چقدر زیباست! رنگ آمیزی شعله ها را میبینی؟ حیرت آور است! من فكر میكنم كه آن شعله های بنفش به علت سوختن گوگرد در كنار فسفر به وجود آمده است! وای! خدای من، خیلی زیباست! كاش مادرت هم اینجا بود و این منظره زیبا را میدید. كمتر كسی در طول عمرش امكان دیدن چنین منظره زیبایی را خواهد داشت! نظر تو چیست پسرم؟

 

پسر حیران و گیج جواب داد: پدر تمام زندگیت در آتش میسوزد و تو از زیبایی رنگ شعله ها صحبت میكنی؟

 

چطور میتوانی؟ من تمام بدنم میلرزد و تو خونسرد نشسته ای؟

 

پدر گفت: پسرم از دست من و تو كه كاری بر نمیآید. مأمورین هم كه تمام تلاششان را میكنند. در این لحظه بهترین كار لذت بردن از منظرهایست كه دیگر تكرار نخواهد شد!

 

در مورد آزمایشگاه و باز سازی یا نو سازی آن فردا فكر میكنیم! الآن موقع این كار نیست!

 

به شعله های زیبا نگاه كن كه دیگر چنین امكانی را نخواهی داشت!

 

فردا صبح ادیسون به خرابه ها نگاه کرد و گفت: "ارزش زیادی در بلا ها وجود دارد. تمام اشتباهات ما در این آتش سوخت. خدا را شکر که میتوانیم از اول شروع کنیم."

 

توماس آلوا ادیسون سال بعد مجدداً در آزمایشگاه جدیدش مشغول كار بود وهمان سال یكی از بزرگترین اختراع بشریت یعنی ضبط صدا را تقدیم جهانیان نمود. آری او گرامافون را درست یك سال پس از آن واقعه اختراع کرد.

 

ارزش زیادی در بلاها وجود دارد چون تمام اشتباهات در آن از بین میرود.

کودک قهرمان

کودکی ده ساله که دست چپش به دلیل یک حادثه رانندگی از بازو قطع شده بود، برای تعلیم فنون رزمی جودو به یک استاد سپرده شد… 

 

پدر کودک اصرار داشت استاد از فرزندش یک قهرمان جودو بسازد!

 

استاد پذیرفت و به پدر کودک قول داد که یک سال بعد می تواند فرزندش را در مقام قهرمانی کل باشگاهها ببیند.

 

در طول شش ماه استاد فقط روی بدن سازی کودک کار کرد و در عرض این شش ماه حتی یک فن جودو را به او تعلیم نداد.

 

بعد از شش ماه خبر رسید که یک ماه بعد مسابقات محلی در شهر برگزار می شود.

 

استاد به کودک ده ساله فقط یک فن آموزش داد و تا زمان برگزاری مسابقات فقط روی آن تک فن کار کرد.

 

سر انجام مسابقات انجام شد و کودک توانست در میان اعجاب همگان ، با آن تک فن همه حریفان خود را شکست دهد!

 

سه ماه بعد کودک توانست در مسابقات بین باشگاهها نیز با استفاده از همان تک فن برنده شود.

 

وقتی مسابقات به پایان رسید، در راه بازگشت به منزل، کودک از استاد راز پیروزی اش را پرسید.

 

استاد گفت: "دلیل پیروزی تو این بود که اولا به همان یک فن به خوبی مسلط بودی. ثانیا تنها امیدت همان یک فن بود و سوم اینکه تنها راه شناخته شده برای مقابله با این فن، گرفتن دست چپ حریف بود، که تو چنین دستی نداشتی!

 

یاد بگیریم که در زندگی، از نقاط ضعف خود به عنوان نقاط قوت استفاده کنیم!!

 

نظرها

سلام دوستان نویسنده

فقط خواستم یه چیزی طبق وظیفم بگم و برم

لطفا برید و نظرهای خودتون رو تایید کنید تا جا باز بشه تعداد نظرات تایید نشده روز به روز بیشتر میشه

لطفا همه برن و نظر های مربوط به پستشون رو تایید کنید

ممنون

مدیر وب ما چند نفر

راه های جلوگیری از تماشای ماهواره

ماهواره,تماشای ماهواره,راههای جلوگیری از تماشای ماهواره

ادامه مطلب یادتون نره

ادامه نوشته

چی بگم والا

کنــارت هستند ؛ تا کـــی !؟

تا وقتـــی که به تو احتــیاج دارند …

از پیشــت میروند یک روز ؛ کدام روز ؟!

وقتی کســی جایت آمد …

دوستت دارند ؛ تا چه موقع !؟

تا موقعی که کسی دیگر را برای دوســت داشـتن پیــدا کنـند ….

میگویــند : عاشــقت هســتند برای همیشه نه ……

فقط تا وقتی که نوبت بــــــازی با تو تمام بشود !

و این است بازی باهــم بودن … !!!

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦طنز نوشته های کوتاه♦♦♦♦♦♦♦♦♦

 

بعضی از حرفا تو دل آدم می مونه مثل تیکه آخر رانی هلو تو قوطی !

 

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦طنز نوشته های کوتاه♦♦♦♦♦♦♦♦♦

 

بابام تا یه جایی بیشتر ساعتو بلد نیست

وقتی میرم بیرون از یه ساعتی به بعد هی زنگ میزنه میگه میدونی ساعت چنده؟؟؟

 

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦طنز نوشته های کوتاه♦♦♦♦♦♦♦♦♦

 

یارو اومده تو پیج سهراب سپهری پست گذاشته:

“آقای سپهری من عاشق شما و شعراتونم شب ها با شعرهای شما

و چشم خیس به خواب میروم، چشمها را باید شست جور دیگر باید دید…”

حالا تا اینجاش اشکال نداره ، دو روز بعدش کامنت گذاشته زیر پست خودش که:

…” آقای سپهری تورو خدااااااااااا جواب مرا بدهید حتی یک سلام

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦طنز نوشته های کوتاه♦♦♦♦♦♦♦♦♦

 

یه گلدون میخری ۱۰۰هزار تومن، هر روز دمای هوای اطرافشو اندازه می گیری

به دقت بهش آب معدنی میدی، بعد دو هفته خراب میشه!

اونوقت پیاز، تو سردترین و تاریکترین قسمت خونه درختچه میشه

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦طنز نوشته های کوتاه♦♦♦♦♦♦♦♦♦

 

یعنی هیچ وقت نذارید یه کامپیوتر بفهمه که عجله دارید.

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦طنز نوشته های کوتاه♦♦♦♦♦♦♦♦♦

 

کم کم دارم به این باور میرسم که مثلث برمودا زیرِ تخت منه !!

هر چی میفته زیرش, غیب میشه ….

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦طنز نوشته های کوتاه♦♦♦♦♦♦♦♦♦

 

- واسا دنیا من میخوام پیاده شم ….

+پیاده شو..

-اِاِاِ مگه میشه ..

+بله آقا پیاده شو کار دارم…..

-نه آقا غلط کردم برو…

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦طنز نوشته های کوتاه♦♦♦♦♦♦♦♦♦

 

وقتی که ما ایرانیا میخوایم کسی رو ستایش کنیم؛

عجب نقاشیه نکبت…

چه دست فرمون داره توله سگ…

چه صدایی داره کثافت …

چه گیتاری میزنه ناکس…

استاده کامپیوتره لامصب…

عجب گلی زد بی وجدان…

بی شرف کارش خیلی درسته…

دوستت دارم وحشتنـــــاک…

وقتی که میخوایم ناسزا بگیم یا نیش و کنایه بزنیم ؛

برو شازده…؟

چی میگی بامعرفت …؟

آخه آدم حســـابی…؟

چطوری آی کیو…؟

به به استاد معظــــم…؟

کجایی با مرام…؟

آقای محترم…؟

برو دکتـــر برو…؟

.

.

.

بیاندیش … نخند

پ ن پ های جالب و با حال

 دوستم تو خونه خوابیده بود داداشم از راه اومده میگه خوابه؟
میگم پَـــ نَ پَـــ رفته رو اسکرین سیور لگد بزنی روشن میشه!!!!
...........پ ن پ های جالب و با حال..............
آب خونه قطع شده بود. بعد که وصل شد یه آب زرد از شیر میومد. می پرسه زنگ لوله هاست؟
پــــَ نه پــــــَ سازمان آب واسه عذرخواهی اولش آب پرتقال می فرسته..!
...........پ ن پ های جالب و با حال..............
در پارکینگ و باز کردم برم تو یارو اومده جلو در پارک کرده میگه میخوای بری تو؟
پـَـــ نــه پـَـــ در و باز کردم هوای کوچه عوض شه
...........پ ن پ های جالب و با حال..............
رفتم فست فود گارسون دختر اومده میگه غذا میل دارین ؟!
میگم پـَـــ نــه پـَـــ بشین ۲ دقیقه اومدم خودتو ببینم همش تو اشپزخونه ای!!!
...........پ ن پ های جالب و با حال..............
رفتم حموم داد زدم میگم این آب چرا ســـــــــرده؟!!!! بابام میگه داری دوش میگیری؟
میگم پـَـــ نــه پـَـــ دارم تمرین های دوره غواصی رو تو تشت دوره میکنم …
...........پ ن پ های جالب و با حال..............
رفتم خاستگاری میرم تو اتاق که با دختره خصوصی صحبت کنم دختره میگه میخای باهام ازدواج کنی
میگم پـَـــ نــه پـَـــ اومدم باهم خاله بازی کنیم حوصلم سررفته بود
...........پ ن پ های جالب و با حال..............
پسره به دوستش میگه:GF همون دوست دختره؟!؟! دوستش
میگه پـَـــ نــه پـَـــ مخفف گوجه فرنگیه
...........پ ن پ های جالب و با حال..............
جارو دستم بود داشتم می رفتم اتاقمو جارو بزنم … عمه ام دید گفت داری میری جارو بزنی؟
پـَـــ نــه پـَـــ زنگ زدم بچه ها بیان قسمت هشت هری پاترو بسازیم
...........پ ن پ های جالب و با حال..............
تو اتاق عمل نوزاد تازه به دنیا اومده به دستیار میگم چاقو رو بده میگه میخوای بند نافو ببری؟
پـَـَـ نَ پـَـَــــ میخوام رقص چاقو کنم از مامان بچه شاباش بگیرم!!
...........پ ن پ های جالب و با حال..............
با دوستم رفتیم باغ وحش،جلوی قفسِ شیر وایسادیم. دوستم میگه:شیرِ؟
میگم:پَــــ نَ پَــــ… گربه اس باباش مرده ریش گذاشته!!!!
...........پ ن پ های جالب و با حال..............
رفتم درمونگاه , منشیه میگه : مریض شمایید؟
گفتم پَــــ نَ پَــــ من میکروبم , اومدم خودمو معرفی کنم!
...........پ ن پ های جالب و با حال..............
با دوستم رازِ بقا میدیدیم بهم میگه:شیرایِ نَر همشون صورتاشون مو داره !!!
گفتم: پـَـَـ نــه پـَـَــــ فقط اونائی که عضو پایگاه مقاومت بسیج جنگلن اینطورین
...........پ ن پ های جالب و با حال..............
دوستم پریده تو استخر داد میزنه میگه شنـــا کنم ؟
میگم پـَـَـ نَ پـَـَــــ بزار اهنگ تـایتـانیک بزارم آروم غرق شو..!
...........پ ن پ های جالب و با حال..............
اومده تو اتاق ،قابِ عکسِ رو دیوار و دیده میگه : وای داداشتــــــــــــه؟؟؟
میگم: آره
میگه : عکسشـــــــــــــه؟؟؟
میگم پـــَــ نَ پـــَـــ خودشه ، گذاشتمش رو دیوار با دمپایی کوبیدم رو صورتش،چسبیده به دیوار!!!

فرمول عشق کشف شد!!!!

این دانش اموز یک فرمول را با گچ بر روی تخته سیاه می نویسد

به نظر شما مفهوم این فرمول چیست؟ 

تا لود شدن کامل تصویر صبور باشید ...

فرمول عشق کشف شد ! ( تصویر متحرک) www.taknaz.ir

برید ادامه مطلب

اخه گفتن یه عکس

ادمه مطلب رو حتما ببینیدجالبه

ادامه نوشته

تفکر


خواهي که جهان در کف اقبال تو باشد؟ خواهان کسي باش که خواهان تو باشد
خواهي که جهان در کف اقبال تو باشد؟ آغاز کسي باش که پايان تو باشد

کمی تفکرکنید!!!

ﺷﯿﻄﺎﻥ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ؟ ﺁﯾﺎ ﺧﺪﺍ ﺷﯿﻄﺎﻥ ﺭﺍ ﺧﻠﻖ ﮐﺮﺩ؟! ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ

ﺳﻮﺍﻝ ﻫﺎ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻧﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭼﺎﻟﺶ ﺫﻫﻨﯽ ﮐﺸﺎﻧﺪ ﺁﯾﺎ ﺧﺪﺍ ﻫﺮ ﭼﯿﺰﯼ ﮐﻪ ﻭﺟﻮﺩ

ﺩﺍﺭﺩ ﺭﺍ ﺧﻠﻖ ﮐﺮﺩ؟ ﺷﺎﮔﺮﺩﯼ ﺑﺎ ﻗﺎﻃﻌﯿﺖ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ: "ﺑﻠﻪ ﺍﻭ ﺧﻠﻖ ﮐﺮﺩ" ﺍﺳﺘﺎﺩ

ﭘﺮﺳﯿﺪ: "ﺁﯾﺎ ﺧﺪﺍ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﺧﻠﻖ ﮐﺮﺩ؟" ﺷﺎﮔﺮﺩ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ: "ﺑﻠﻪ, ﺁﻗﺎ" ﺍﺳﺘﺎﺩ

ﮔﻔﺖ: "ﺍﮔﺮ ﺧﺪﺍ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍﺧﻠﻖ ﮐﺮﺩ, ﭘﺲ ﺍﻭ ﺷﯿﻄﺎﻥ ﺭﺍ ﻧﯿﺰ ﺧﻠﻖ ﮐﺮﺩ. ﭼﻮﻥ

ﺷﯿﻄﺎﻥ ﻧﯿﺰ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﻣﻄﺎﺑﻖ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﮐﻪ ﮐﺮﺩﺍﺭ ﻣﺎ ﻧﻤﺎﯾﺎﻧﮕﺮ ﻣﺎﺳﺖ , ﺧﺪﺍ ﻧﯿﺰ

ﺷﯿﻄﺎﻥ ﺍﺳﺖ" ﺷﺎﮔﺮﺩ ﺁﺭﺍﻡ ﻧﺸﺴﺖ ﻭ ﭘﺎﺳﺨﯽ ﻧﺪﺍﺩ. ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺑﺎ ﺭﺿﺎﯾﺖ ﺍﺯ

ﺧﻮﺩﺵ ﺧﯿﺎﻝ ﮐﺮﺩ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ ﺗﻮﺍﻧﺴﺖ ﺛﺎﺑﺖ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﻋﻘﯿﺪﻩ ﺑﻪ ﻣﺬﻫﺐ ﺍﻓﺴﺎﻧﻪ ﻭ

ﺧﺮﺍﻓﻪ ﺍﯼ ﺑﯿﺶ ﻧﯿﺴﺖ. ﺷﺎﮔﺮﺩ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺩﺳﺘﺶ ﺭﺍ ﺑﻠﻨﺪ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ: "ﺍﺳﺘﺎﺩ

ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﻢ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺳﻮﺍﻟﯽ ﺑﭙﺮﺳﻢ؟" ﺍﺳﺘﺎﺩ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ: "ﺍﻟﺒﺘﻪ" ﺷﺎﮔﺮﺩ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩ ﻭ

ﭘﺮﺳﯿﺪ: "ﺍﺳﺘﺎﺩ, ﺳﺮﻣﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ؟" ﺍﺳﺘﺎﺩ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ: "ﺍﯾﻦ ﭼﻪ ﺳﻮﺍﻟﯽ ﺍﺳﺖ

ﺍﻟﺒﺘﻪ ﮐﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ. ﺁﯾﺎ ﺗﺎ ﮐﻨﻮﻥ ﺣﺴﺶ ﻧﮑﺮﺩﻩ ﺍﯼ؟ " ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻥ ﺑﻪ ﺳﻮﺍﻝ ﻣﺮﺩ

ﺟﻮﺍﻥ ﺧﻨﺪﯾﺪﻧﺪ ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ﮔﻔﺖ: "ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﺁﻗﺎ, ﺳﺮﻣﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ. ﻣﻄﺎﺑﻖ ﻗﺎﻧﻮﻥ

ﻓﯿﺰﯾﮏ ﭼﯿﺰﯼ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﻪ ﺳﺮﻣﺎ ﯾﺎﺩ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ ﺩﺭ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﻧﺒﻮﺩﻥ ﮔﺮﻣﺎﺳﺖ

. ﻫﺮ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﯾﺎ ﺷﯽ ﺭﺍ ﻣﯿﺘﻮﺍﻥ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﻭ ﺁﺯﻣﺎﯾﺶ ﮐﺮﺩ ﻭﻗﺘﯿﮑﻪ ﺍﻧﺮﮊﯼ ﺩﺍﺷﺘﻪ

ﺑﺎﺷﺪ ﯾﺎ ﺁﻧﺮﺍ ﺍﻧﺘﻘﺎﻝ ﺩﻫﺪ. ﻭ ﮔﺮﻣﺎ ﭼﯿﺰﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺎﻋﺚ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﺑﺪﻥ ﯾﺎ ﻫﺮ

ﺷﯽ ﺍﻧﺮﮊﯼ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﻘﺎﻝ ﺩﻫﺪ ﯾﺎ ﺁﻧﺮﺍ ﺩﺍﺭﺍ ﺑﺎﺷﺪ. ﺻﻔﺮ ﻣﻄﻠﻖ )460ﻓﺎﺭﯾﻨﻬﺎﺕ

( ﻧﺒﻮﺩ ﮐﺎﻣﻞ ﮔﺮﻣﺎﺳﺖ. ﺗﻤﺎﻡ ﻣﻮﺍﺩ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺩﺭﺟﻪ ﺑﺪﻭﻥ ﺣﯿﺎﺕ ﻭ ﺑﺎﺯﺩﻩ ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ.

ﺳﺮﻣﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ. ﺍﯾﻦ ﮐﻠﻤﻪ ﺭﺍ ﺑﺸﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﺯ ﻧﺒﻮﺩﻥ ﮔﺮﻣﺎ ﺗﻮﺻﯿﻔﯽ

ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﺧﻠﻖ ﮐﺮﺩ." ﺷﺎﮔﺮﺩ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺩ: "ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺗﺎﺭﯾﮑﯽ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ؟

" ﺍﺳﺘﺎﺩ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ: "ﺍﻟﺒﺘﻪ ﮐﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ" ﺷﺎﮔﺮﺩ ﮔﻔﺖ: "ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﮐﺮﺩﯾﺪ

ﺁﻗﺎ! ﺗﺎﺭﯾﮑﯽ ﻫﻢ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ. ﺗﺎﺭﯾﮑﯽ ﺩﺭ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﻧﺒﻮﺩﻥ ﻧﻮﺭ ﺍﺳﺖ. ﻧﻮﺭ ﭼﯿﺰﯼ

ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﯿﺘﻮﺍﻥ ﺁﻧﺮﺍ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﻭ ﺁﺯﻣﺎﯾﺶ ﮐﺮﺩ. ﺍﻣﺎ ﺗﺎﺭﯾﮑﯽ ﺭﺍ ﻧﻤﯿﺘﻮﺍﻥ. ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﺑﺎ

ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﻧﯿﻮﺗﻦ ﻣﯿﺘﻮﺍﻥ ﻧﻮﺭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺭﻧﮕﻬﺎﯼ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺷﮑﺴﺖ ﻭ ﻃﻮﻝ

ﻣﻮﺝ ﻫﺮ ﺭﻧﮓ ﺭﺍ ﺟﺪﺍﮔﺎﻧﻪ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﮐﺮﺩ. ﺍﻣﺎ ﺷﻤﺎ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﯿﺪ ﺗﺎﺭﯾﮑﯽ ﺭﺍ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ

ﺑﮕﯿﺮﯾﺪ. ﯾﮏ ﭘﺮﺗﻮ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﮐﻮﭼﮏ ﻧﻮﺭ ﺩﻧﯿﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﺗﺎﺭﯾﮑﯽ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺷﮑﻨﺪ ﻭ ﺁﻧﺮﺍ

ﺭﻭﺷﻦ ﻣﯽ ﺳﺎﺯﺩ. ﺷﻤﺎ ﭼﻄﻮﺭ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﯿﺪ ﺗﻌﯿﯿﻦ ﮐﻨﯿﺪ ﮐﻪ ﯾﮏ ﻓﻀﺎﯼ ﺑﻪ

ﺧﺼﻮﺹ ﭼﻪ ﻣﯿﺰﺍﻥ ﺗﺎﺭﯾﮑﯽ ﺩﺍﺭﺩ؟ ﺗﻨﻬﺎ ﮐﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﺪ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﯿﺰﺍﻥ

ﻭﺟﻮﺩ ﻧﻮﺭ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻓﻀﺎ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺑﮕﯿﺮﯾﺪ. ﺩﺭﺳﺖ ﺍﺳﺖ؟ ﺗﺎﺭﯾﮑﯽ ﻭﺍﮊﻩ ﺍﯼ ﺍﺳﺖ

ﮐﻪ ﺑﺸﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮﺻﯿﻒ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻧﻮﺭ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﺑﮑﺎﺭ ﺑﺒﺮﺩ." ﺩﺭ ﺁﺧﺮ ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ

ﺍﺯ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﭘﺮﺳﯿﺪ: "ﺁﻗﺎ, ﺷﯿﻄﺎﻥ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ؟ " ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺯﯾﺎﺩ ﻣﻄﻤﺌﻦ ﻧﺒﻮﺩ. ﭘﺎﺳﺦ

ﺩﺍﺩ: "ﺍﻟﺒﺘﻪ ﻫﻤﺎﻧﻄﻮﺭ ﮐﻪ ﻗﺒﻼ ﻫﻢ ﮔﻔﺘﻢ. ﻣﺎ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯿﻢ. ﺍﻭ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ

ﺩﺭ ﻣﺜﺎﻝ ﻫﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﺭﻓﺘﺎﺭﻫﺎﯼ ﻏﯿﺮ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺑﺸﺮ ﺑﻪ ﻫﻤﻨﻮﻉ ﺧﻮﺩ ﺩﯾﺪﻩ ﻣﯿﺸﻮﺩ.

ﺍﻭ ﺩﺭ ﺟﻨﺎﯾﺘﻬﺎ ﻭ ﺧﺸﻮﻧﺖ ﻫﺎﯼ ﺑﯽ ﺷﻤﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺳﺮﺍﺳﺮ ﺩﻧﯿﺎ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﻣﯽ

ﺍﻓﺘﺪ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ. ﺍﯾﻨﻬﺎ ﻧﻤﺎﯾﺎﻧﮕﺮ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﻪ ﺟﺰ ﺷﯿﻄﺎﻥ ﻧﯿﺴﺖ." ﻭ ﺁﻥ

ﺷﺎﮔﺮﺩ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ: " ﺷﯿﻄﺎﻥ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﺁﻗﺎ. ﯾﺎ ﺣﺪﺍﻗﻞ ﺩﺭ ﻧﻮﻉ ﺧﻮﺩ ﻭﺟﻮﺩ

ﻧﺪﺍﺭﺩ. ﺷﯿﻄﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﺎﺩﮔﯽ ﻣﯿﺘﻮﺍﻥ ﻧﺒﻮﺩ ﺧﺪﺍ ﺩﺍﻧﺴﺖ. ﺩﺭﺳﺖ ﻣﺜﻞ ﺗﺎﺭﯾﮑﯽ ﻭ

ﺳﺮﻣﺎ. ﮐﻠﻤﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺑﺸﺮ ﺧﻠﻖ ﮐﺮﺩ ﺗﺎ ﺗﻮﺻﯿﻔﯽ ﺍﺯ ﻧﺒﻮﺩ ﺧﺪﺍ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ .

ﺧﺪﺍ ﺷﯿﻄﺎﻥ ﺭﺍ ﺧﻠﻖ ﻧﮑﺮﺩ. ﺷﯿﻄﺎﻥ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﺁﻥ ﭼﯿﺰﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺸﺮ

ﻋﺸﻖ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻗﻠﺐ ﺧﻮﺩﺵ ﺣﺎﺿﺮ ﻧﺒﯿﻨﺪ. ﻣﺜﻞ ﺳﺮﻣﺎ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺛﺮﯼ ﺍﺯ

ﮔﺮﻣﺎ ﻧﯿﺴﺖ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ ﻭ ﺗﺎﺭﯾﮑﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻧﺒﻮﺩ ﻧﻮﺭ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ . ﻧﺎﻡ ﺁﻥ

ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ: ﺁﻟﺒﺮﺕ ﺍﻧﯿﺸﺘﻦ

باران

سوختم باران بزن شاید تو خاموشم کنی
شاید امشب سوزش این زخم ها راکم کنی
آه باران من سراپای وجودم آتش است…
پس بزن باران بزن شاید تو خاموشم کنی…

پـَـ نه پـَـ

پَ نه پَ -2 (طنز)

تو تاکسی تنها نشستم میخوام کرایه حساب کنم طرف میگه 1 نفر!!
میگم پـَـ نه پـَـ 2 نفر حساب کن خورزوخان هم هست!!

 

************************


به دوستم میگم وی پی ان داری؟ میگه واسه رد شدن از فیلترینگ میخوای
پـَـ نه پـَـ واسه رد شدن از تنگه ابو غُریب میخوام. هم سنگرام منتظرن


************************


بچه داییم به دنیا اومده .. همه خوشحال و اینا .. مامان بزرگم برگشته میگه حالا میخواین براش اسم بذارین؟
پـَـ نه پـَـ میخوایم همین جوری ولش کنیم اسمش بشه:... نیو فولدر!!!

ادامه مطلب یادتون نره

ادامه نوشته

ارزو هایی که به انها نرسیده ایم..........

یادمه بچه گی هام شوهر خاله ام همیشه می گفت: تو یه چیزی میشی ... تو یه چیزی میشی ... واقعا سق سیاهی داشت و چشم شوری که بعد از این همه سال هیچی نشدم ... همه ما آرزوهایی داشته ایم یا داریم که به آنها نرسیده ایم یا هرگز نخواهیم رسید.

بعضی وقت ها از بس که اوضاع بر وفق مراد نیست، خودمان را با چیزهایی پیش پا افتاده مقایسه می کنیم و ناراحتیم که چرا حداقل مثل آنها نشدیم. مثلا می گوییم قبض برق هم نشدیم، چند نفر از ما بترسن ... نمونه هایی از این دست را بخوانید...

برین ادامه مطلب بخونید یخورده زیاد بود

ادامه نوشته

باهم بخندیم

طرف رو تو خیابون ماشین زده پهن شده کف آسفالت ...

 

رفتم دستش رو بگیرم بلندش کنم از رو زمین ،

 

میگه : قربونت تو همین حالت یه عکس ازم بگیر

 

میخوام بزارم تو فیس بوک O: !!

.

.

.

آقای ایرانسل!نوکرتم به خدا!برادر من! عزیز من!

 

من دوست ندارم تو مسابقه شما شرکت کنم!

 

... ... به جون مامانم adsl دارم!

 

صبح به صبح، ساعت ٧ منو با اس.ام.اس

 

فروش ویژه بیدار نکن.شارژ جایزه بخوره تو سرت

 

که 100000تومن شارژ کنم 100تومن بدی!

 

موبایل بانک نمیخوام!اینقدر واسه هر چی تبریک نگو!

 

نکن برادر من !‌نکن پدر من !نکن بیشعـــــــــور !

 

من تا حالا از شما پیشواز گرفتم؟

 

بابام گرفته؟ ؟چی میخوای از جوونِ من آخه ؟!

.

.

.

.

ادامش در ادامه مطلب

ادامه نوشته

یه پسر خوب چیکار میکنه؟؟؟

يک پسر خوب امضاء گواهي نامه اش خشک نشده به رانندگي خانمها گير نميدهد

يه پسرخوب کمتربا اين جمله مواجه ميشود''مشتري گرامي دسترسي شمابه اين سايت مقدورنمي باشد''

 يه پسر خوب بعد از تک زنگ سراغ تلفن نميره

یه پسر خوب پشت چراغ قرمز با ديدن يه خانم رديف چشماش مثه چراغهاي فولکس نميزنه بيرون

يه پسر خوب هيچ وقت پاي تلفن از اين کلمات استفاده نميکنه:''ساعت چند'' ''کي مياي'' ''کجا'' ''دير نکني يا

يه پسر خوب زماني که کسي ميخواهد از عرض خيابان عبور کند تعداد دنده را از 1 به 4 ارتقاء نداده و قصد جان

عابر را نميکند

يه پسر خوب زماني که يک دختر خانم راننده ميبيند ذوق زده نشده و در صدد عقده اي بازي بر نمي آيد

يه پسر خوب که ژيان سوار ميشود روي بنز همسايه با سوئيچ ماشين نقاشي نميکشد

يه پسر خوب زماني که تصادف ميکند همانند قبائل زامبي وحشي بازي در نمي آورد

يه پسر خوب هر روز بعد از کلاس درس به نمايندگي از راهداري و شهرداري خيابانهاي شهر را متر نميکند

يه پسر خوب به محض ديدن يک دختر خانم متين با شلوار برمودا و مانتو تنگ کوتاه و شال باز دهانش به سان

آبشار و چشمانش همانند چشمان وزغ نميشود.

يه پسر خوب دکمه هاي پيراهنش را از يک متر زير ناف تا زير چانه کاملا بسته و با سنجاق قفلي محکم ميکند

يه پسر خوب به محض ديدن دختر همسايه رنگش لبوي شده و چشمش را به آسفالت ميدزود

يه پسر خوب روزي 10بارهوس بردن نذري به دم در خانه همسايه که تصادفا دختر دم بخت دارند را نميکند

يه پسر خوب 5ساعت در حمام آهنگ جواد يساري نخوانده وبراي همسايگان آلودگي صوتي ايجاد نميکند

يه پسر خوب اگر درد عشق گرفت در کوي و برزن عرعر عشق نکرده و آبروي خانوادگي خود را نميبرد

يه پسر خوب با دوستاني که مشکوک به چت و لا ابالي گري هستند معاشرت نميکند

يه پسر خوب به جاي اينکه پول خود را در باشگاه بيليارد و گيم نت و غيره دور بريزد بهتر است حساب آتيه

جوانان باز کند و به فکر 1000 سالگي خود باشد

يه پسر خوب همواره به اسم خود افتخار ميکند و به هر کس که ميرسد نميگويد که بجاي اصغر به او رامتين و

آرش و ... بگويند

يه پسر خوب در اثر ديدن افراد غرب زده جو گير نشده و لحاف کرسيه قرمز خال خال يشمي را به پيراهن تبديل

نکرده و سر زانو خود را جر نميدهد

 يه پسر خوب سر سفره دست به چيزي نمي زند تا همه سيرو پر از سر سفره بلند شوند و بعد شروع به غذا

خوردن مي نمايد

يه پسر خوب براي احياي حقوق خود از زور بازو استفاده نکرده و کلمات رکيک مانند خر و الاغ به کار نميبرد

 يه پسر خوب همانند خاله زنکها تلفن را قورت نداده و سالي به 12 ماه دهانش بوي تلفن نميدهد

يه پسر خوب براي بيرون رفتن از خانه 1 ساعت جلوي آئينه نايستاده و بزک نميکند

یه پسر خوب در جشنهاي فاميلي جو گير نشده و نميرقصد تا ابروي کل خاندان رابر باد دهد

يه پسر خوب در مهماني هاي خانوادگي نوشدني هاي غير مجاز از قبيل ماءالشعير را تنها با رضايت نامه

رسمي و کتبي پدر محترم استعمال ميکند

يه پسر خوب تنها براي رضاي خدا و کاهش بار سنگين ترافيک و حمل و نقل درون شهري و برون شهري هر

کجاکه دختر خانم يا خانمي را در رده سني 15 تا 25 سال ديد سوار کرده و به مقصد مي رساند

ابجی های من جوگیر نشن

داداشای من دلگیر نشن

درهر صورت ببخشید

چرا دختره به پسرا میگن داداش

میگن داداش: که وقتی ناراحتن با یکی حرف بزنن

میگن داداش: که وقتی می خوان لج یکی رو در بیارن از داداش کمک بگیرن

میگن داداش: که گاهی چیزایی رو که نمی دونن ازشون یاد بگیرن

میگن داداش: یعنی من نمی خوام دوست پسر داشته باشم بی خیال من شو

میگن داداش: که هم باهات حرف بزنن هم از هر پیشنهاد ناراحت کننده ای در امان باشن

میگن داداش : وقتی می خوان برن بیرون بگن بیا با داداشم برو بیرون من راحت شم

میگن داداش : چون تو این سن یه حمال خوب بهتر از اینه که واسه یه کسی خرج کنن

میگن داداش : چون بنزین نیست از آژانس بهتر کار می کنه

میگن داداش : چون محبت داداش از دوست پسر بیشتره

میگن داداش : چون میگن جیب من و داداشیم یکی
نتبجه اخلاقیش اینع که وقتی یه دختر بهت گفت داداش سریع کلاهتو بگیر توی دستت و فرار کن
قصد توهین به ابجی های خودم نداشتم ناراحت نشن لطفا

رای گیری

سلام دوستان

دو نفر جدید برا عضو شدن اومدن تو وب ما

من رای گیری میخوام بکنم ولی چند تا مطلب هم میخوام بگم از قوانین تصمیم گیری دست شماست

۱-عضو جدید (از بیرون) فقط با موافقت 50% + 1 درصد اعضای اصلی وب و با موافقت مدیر وب و ناظر وب پذیرفته میشه . (تا حد امکان از بیرون عضو گرفته نمیشه)

۲-توجه داشته باشن دوستانی که سه روز هیچ فعالیتی نداشته باشند و دلیلی برای غیبت نداشته باشن حذف میشن

 

خب یکیشون اقا پژمان اینم ادرس وبش:http://pejepojo.blogfa.com/

و زهرا خانوم اینم ادرس وبش:http://www.gozashteha-gozashte.blogfa.com/

لطفا برای هر کدوم جدا گانه نظر بدین

 

اقدام بی شرمانه دختری در دبیرستان

[تصویر:  lmx1ppmkgt7lweyqiky.jpg]

لطفا ابجی های من ناراحت نشن

روابط خانوادگی

۱- خاله

معنای لغوی : خواهر مادر

معنای استعاره ای : هر زنی که با مادر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد .

نقش سمبلیک : یک خانم مهربان و دوست داشتنی که خیلی شبیه مادر است و همیشه برای شما آبنبات و لباس می خرد .

غذای مورد علاقه : آش کشک.
ضرب المثل : خاله را میخواهند برای درز ودوز و گرنه چه خاله چه یوز. خاله ام زائیده، خاله زام هو کشیده. وقت خوردن خاله خواهرزاده رو نمی شناسه. اگه خاله ام ریش داشت، آقا داییم بود .

زیر شاخه ها : شوهر خاله: یک مرد مهربان که پیژامه می پوشد و به ادبیات و شکار علاقه مند است. دختر خاله/پسر خاله: همبازی دوران کودکی  که یا در بزرگسالی عاشقش می شوید اما با یکی دیگه ازدواج می کنید یا باهاش ازدواج می کنید اما عاشق یکی دیگه هستید .

مشاغل کاذب : خاله زنک بازی، خاله خانباجی .

چهره های معروف : خاله خرسه، خاله سوسکه.

داشتن یک خاله ی مجرد در کودکی از جمله نعمات خداوندی است .

 عمه و دایی و عمو در ادامه مطلب ....

ادامه نوشته

چه دنیایی شده!!!!!!

مرد جوانی نزد پدر خود رفت و به او گفت
می خواهم ازدواج کنم پدر خوشحال شد و پرسید : - نام دختر چیست ؟
مرد جوان گفت : - نامش سامانتا است و در محله ما زندگی می کند پدر ناراحت شد
صورت در هم کشید و گفت من متاسفم به جهت این حرف که می زنم
اما تو نمی توانی با این دختر ازدواج کنی چون او خواهر توست خواهش می کنم از این موضوع چیزی به مادرت نگو
مرد جوان نام سه دختر دیگر را آورد ولی جواب پدر برای هر کدام از آنها همین بود با ناراحتی نزد مادر خود رفت و گفت
مادر من می خواهم ازدواج کنم اما نام هر دختری را می آورم پدر می گوید که او خواهر توست ! و نباید به تو بگویم مادرش لبخند زد و گفت
نگران نباش پسرم تو با هریک از این دخترها که خواستی می توانی ازدواج کنی
چون تو پسر او نیستی

استقلالی ها ناراحت نشن

اقا حیفم اومد این عکس هارو نزارم

فقط ببینید

[تصویر:  zimg_028_25.jpg]

ادامه مطلب رو حتما ببینید

ادامه نوشته

ابراز علاقه به سبک ایرانی

http://s3.picofile.com/file/7404917090/pool_500t.jpg

داستانهای ملا نصرالدین

شاید بسیاری از جوانان بگویند، ملانصرالدین دیگه چیه و این قصه ها دیگه قدیمی شده. ولی باید گفت که روایت های ملانصرالدین تنها متعلق به کشور ما و یا مشرق زمین نیست. شاید شخصیت او مربوط به دوران قدیم است ولی پندهای او متعلق به تمام فرهنگ ها و دورانهاست.

ملانصرالدین شخصیتی است که داستان هایش تمامی ندارد و هنوز که هنوز است حکایات بامزه ای که اتفاق می افتد را به او نسبت می دهند و حتی او را با بسیاری از موضوعات امروزی همساز کرده اند.

در کشورهای آمریکایی و روسیه او را بیشتر با شخصیتی بذله گو و دارای مقام والای فلسفی می شناسند. به هر حال او سمبلی است از فردی که گاه ساده لوح و احمق و گاه عالم و آگاه و حاضر جواب است که با ماجراهای به ظاهر طنزآلودش پند و اندرزهایی را نیز به ما می آموزد.

داستانها در ادامه مطلب

ادامه نوشته

یک داستان بسیار عجیب

اتومبیل مردی که به تنهایی سفر می کرد در نزدیکی صومعه ای خراب شد. مرد به سمت
صومعه حرکت کرد و به رئیس صومعه گفت: «ماشین من خراب شده. آیا می توانم شب را اینجا
بمانم؟»
رئیس صومعه بلافاصله او را به صومعه دعوت کرد. شب به او شام دادند و حتی ماشین او
را تعمیر کردند. شب هنگام وقتی مرد می خواست بخوابد صدای عجیبی شنید. صدای که تا
قبل از آن هرگز نشنیده بود. صبح فردا از راهبان صومعه پرسید که صدای دیشب چه بوده


اما آنها به وی گفتند: «ما نمی توانیم این را به تو بگوییم. چون تو یک راهب نیستی»
مرد با نا امیدی از آنها تشکر کرد و آنجا را ترک کرد.
چند سال بعد ماشین همان مرد باز هم در مقابل همان صومعه خراب شد.
راهبان صومعه بازهم وی را به صومعه دعوت کردند، از وی پذیرایی کردند و ماشینش را
تعمیر کردند. آن شب بازهم او آن صدای مبهوت کننده عجیب را که چند سال قبل شنیده
بود، شنید.
صبح فردا پرسید که آن صدا چیست اما راهبان بازهم گفتند: «ما نمی توانیم این را به
تو بگوییم. چون تو یک راهب نیستی»
این بار مرد گفت «بسیار خوب، بسیار خوب، من حاضرم حتی زندگی ام را برای دانستن آن
فدا کنم. اگر تنها راهی که من می توانم پاسخ این سوال را بدانم این است که راهب
باشم، من حاضرم. بگویید چگونه می توانم راهب بشوم؟»
راهبان پاسخ دادند «تو باید به تمام نقاط کره زمین سفر کنی و به ما بگویی چه تعدادی
برگ گیاه روی زمین وجود دارد و همین طور باید تعداد دقیق سنگ های روی زمین را به ما
بگویی. وقتی توانستی پاسخ این دو سوال را بدهی تو یک راهب خواهی شد.»
مرد تصمیمش را گرفته بود. او رفت و ۴۵ سال بعد برگشت و در صومعه را زد.
مرد گفت:‌«من به تمام نقاط کره زمین سفر کردم و عمر خودم را وقف کاری که از من
خواسته بودید کردم. تعداد برگ های گیاه دنیا ۳۷۱,۱۴۵,۲۳۶,۲۸۴,۲۳۲ عدد است. و
۲۳۱,۲۸۱,۲۱۹,۹۹۹,۱۲۹,۳۸۲ سنگ روی زمین وجود دارد»
راهبان پاسخ دادند: «تبریک می گوییم. پاسخ های تو کاملا صحیح است. اکنون تو یک راهب
هستی. ما اکنون می توانیم منبع آن صدا را به تو نشان بدهیم.»
رئیس راهب های صومعه مرد را به سمت یک در چوبی راهنمایی کرد و به مرد گفت: «صدا از
پشت آن در بود»
مرد دستگیره در را چرخاند ولی در قفل بود. مرد گفت: «ممکن است کلید این در را به من
بدهید؟»
راهب ها کلید را به او دادند و او در را باز کرد.
پشت در چوبی یک در سنگی بود. مرد درخواست کرد تا کلید در سنگی را هم به او بدهند.
راهب ها کلید را به او دادند و او در سنگی را هم باز کرد. پشت در سنگی هم دری از
یاقوت سرخ قرار داشت. او بازهم درخواست کلید کرد.
پشت آن در نیز در دیگری از جنس یاقوت کبود قرار داشت.
و همینطور پشت هر دری در دیگر از جنس زمرد سبز، نقره، یاقوت زرد و لعل بنفش قرار
داشت.
در نهایت رئیس راهب ها گفت: «این کلید آخرین در است». مرد که از در های بی پایان
خلاص شده بود قدری تسلی یافت. او قفل در را باز کرد. دستگیره را چرخاند و در را باز
کرد. وقتی پشت در را دید و متوجه شد که منبع صدا چه بوده است متحیر شد. چیزی که او
دید واقعا شگفت انگیز و باور نکردنی بود.
.
.
.
.
.
.
.
اما من نمی توانم بگویم او چه چیزی پشت در دید، چون شما راهب نیستید!
.
.
.
.
.

فحش ندید منم دنبال اونیم که اینو برام فرستاد