ایستگاه خنده

شش ماه به دوستت مهربونی می کنی، خوبی باهاش،
هر کاری میگه می کنی که بفهمونی دوستش داری…
دو روز که اعصاب نداری، میگه: حالا شناختمت
*********
دعوت مودبانه ی بابام از من برای صرف شام
تَن لَشتو از پشت کامپیوتر جمع کن بیا پای سفره پهن شو !!!
********
چند روز پیش دلم درد میکرد به مامانم گفتم دلم درد میکنه میخوام برم دکتر !
مامان بزرگم که اونجا بود گفت : نمیخواد بری دکتر ! نوشابه بخور !
ما قدیما وقتی بز و گوسفندامون معدشون بهم میریخت بهشون نوشابه می دادیم !!!

+ نوشته شده در جمعه هفتم تیر ۱۳۹۲ ساعت ۳ ب.ظ توسط رشـــــــا(مسئول مناسبتها)
|
تا زهره و مه در آسمان گشت پدید