"عروسک"
میدونم به چشم تو عروسک کاغذی ام واسه سرگرم شدنت چیزی شبیه بازی ام
دوس داری گریه کنم به خاطرت خیلی زیاد
افتادی از چشم من داره ازت بدم میاد
اینقده بهم نگو خانمی از تو بعیده!!! هیشکی حتی خود تو ارزشمو نفهمیده
یه جورایی دوس داری سیام کنی پیش همه یه غرور خورد شده چرا پیش چشات کمه؟
باشه داد بکش سرم پیش همه تا میتونی.. حالا مطمعن شدم بدون من هم میتونی
نمیخوام اسیر بشم اسیر دست سرنوشت عمری تو جهنمم حالا میخوام برم بهشت![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم شهریور ۱۳۹۱ ساعت ۶ ب.ظ توسط زهـــــــــــــــــــــــــــــــــــرا
|

تا زهره و مه در آسمان گشت پدید