صدایش بزنید
باد را صدایش بزنیـــــد . . .!
مے خواهم صفا و صمیمیت را به دستانش بسپارم
تا به نا کجا آباد ببردش . . .!
به ماه بگویید بیاید و این معرفت ها را
از روی زمین جمع کند . . .!
کسے لازمشان ندارد
اینجا بے معرفتے مُد شده است . . .!
به باران گوشزد کنید خودش را خسته نکند . . .
این مردم زمینے هیچ گاه شسته نمی شوند . . .!
آتش را بیشتر از همه لازمش دارم
هزاران شعله برایم بیاورید . . .
مے خواهم همه دو رویے ها را بسوزانم و دود کنم و
بفرستمــــــ هــــــــوا ...!!!
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۱ ساعت ۴ ب.ظ توسط NeGaR (مدیــــــــــــــر وب)
|
تا زهره و مه در آسمان گشت پدید