داشتم فیلم فوق العاده ترسناک میدیدم،تو حس فیلم بودم یهو پام خورد به دکمه ی دی وی دی رام،درش باز شرد خورد بهم نیم ساعت داشتم داد میزدم دور خونه می چرخیدم!




کارمند بابام تعریف میکرد سگا افتاده دنبالش هیچی پیدا نکرده سگارو فراری بده اومده خودشو شبیه سگ کرده شروع به پارس کردن

نکته مهمش اینه که سگا فرار کردن





من و مامانم تو هواپیما نشسته بودیم

نکته : از پروازمونم یکی دوساعتی گذشته بود و هنوز به مقصد نرسیده بودیم

من و مامانم کنار پنجره بودیم و اون آقا صندلی سوم

من میخواستم بلند شم از بالای سرم کیفمو بردارم به آقاهه نگاه کردم گفتم ببخشید!؟ نیم خیز هم بودم….یهو آقاهه گفت: پیاده میشید؟

دیگه از خنده میخواستم بیهوش بشیم




یه شب قرار بود با رفیقم بریم بیرون زنگ زد گفت من ۵دقیقه دیگه تو خیابونتونم…من ام حاضر شدم و اومدم کنار خیابون وایسادم همینجوری که وایساده بودم دیدم یه سمند که کنار خیابون پارک بود 

داره دنده عقب میره یه لحظه نیگا کردم دیدم هیچکی تو ماشین نیست فهمیدم طرف دستی رو نکشیده رفته…خلاصه منم ازونجایی که خعلی جووون مردم پریدم وسط خیابونو 

جلو ماشینارو گرفتم چون سمند فرمونش صاف نبود داشت میومد تو خیابون…خلاصه حلش دادم آوردمش سر جاش و تقریبا ۳دقیقه همینجوری داد میزدم که این ماشین

 مال کیه و پشتشو نیگر داشته بودم چون ول میکردم میومد عقب…بالاخره رفیقم رسید و گفتم بیا پایین یه سنگ پیدا کن بزاریم زیرش نیاد عقب اونم اومد و ۵دقیقه بود هیچ چیزی پیدا نکردیم بزاریم زیرش…تو همین حین که داشتیم با ماشینه ور میرفتیم یه مرد 

۴۰ساله اومد گفت آقا چی شده….؟!؟!؟!؟!؟!منم که اعصابم خورد بود گفتم هیچی بابا ...... دستیرو نکشیده رفته….دوستمم گفت ...... آخه چجوری یادش رفته…!!!خلاصه چند دقیقه ای مرده وایساده بود اونجا و ماام هرچی از دهنمون در 

میومد میگفتیم به صاحاب ماشین ولی ماشینرو ول نکردیم تا یه جوری نیگرش داریم …دیگه خسته شدیم چرخ جلوشو انداختیم تو یه چاله گفتیم دیگه ولش کن بابا بریم …یه لحظه برگشتم دیدم همون مرده در ماشینو وا کرد 

دستیرو کشید….!!!!!!!!!!!!!!!!!!من اول فکردم طرف اینکارس خیلی حال کردم مثل بنز خندیدم بهش گفتم دمت گرم چجوری وا کردی درشو…؟!؟!؟!؟!!!!!!!!!!!!!!!یارو ام بِز نکرد قضیرو گفت کلیدمو امتحان کردم خورد….!!!!!!!همونجا بود که دوییم افــــــــــــــتاد که طرف صاحابِ ماشینه…..یه نیگا به دوستم کردم…من

دوستم

صاحاب ماشین

خلاصه در عرض ۳ثانیه با رنگ پوست بنفش صحنرو ترک کردیم نشستیم تو ماشین دوستم گفت چرا ازمون تشکر نکرد پس؟!؟!؟!؟!گفتم خوب فشی نمونده بود که بهش ندیم……

تا ساعت ۴صب که بیرون بودیم هر وقت یادمون میفتاد:

من:)

رفیقم:)

صاحب ماشین:|




یه آخوندی بود که باهاش درس انقلاب داشتیم..آخر ساعت رو اختصاص می داد به احکام که ازش بپرسیم..ما هم همش این یارو رو اسکل می کردیم و کلی می خندیدیم..بیچاره خودش متوجه نمیشد… یه بار ازش پرسیدم:حاج آقا ما که الان در ماه مبارک رمضان هستیم …اگر یه زمانی آخر ماه مسافرت کردیم به فضا و رفتیم در کره ماه… اون وقت از کجا بفهمیم که کی آخر ماه رمضان و عید فطره… ما که ماه زیر پامونه…. یارو رفت تو فکر گفت:مساله بسیار بسیار مهمی رو اشاره فرمودین و بنده فکر نمی کنم تابحال کسی چنین مساله مهمی را از مراجع عظام تقلید پرسیده باشد…سوال شما باشد برای جلسه آینده تا من پاسخ آنرا از دفتر مراجع سوال کنم….

جلسه بعد که اومدو ظاهرا دفاتر مراجع هم بهش گفته بودن دستت انداختن… گفت: و اما پاسخ شما…

اصولا در فضا چون ماه جنبه رویت ندارد جنابعالی می توانید با رویت روی ماه خودتان عید را هرچه زودتر برگزار کنید و از تمسخر احکام الهی بپرهیزید که عذابی سخت در پی دارد..

بازم کم نیاوردم و گفتم:حاج آقا یعنی ما سنگ میشیم…

گفت:ان شا اله…..


تومحل کارم میز کار من و رئیسم کنار همه و رئیسم کاملا مانیتور منو میبینه. امروز باخودم لپ تاپ برده بودم سرکار.عصرخسته شدم ازکار و شروع کردم بالپ تاپ انگری بردز بازی کردن البته لپ تاپ رو طوری گذاشتم که رئیسم نبینه وخوشحال مشغول بازی بودم،یک مرحله خیلی سخت بود وحسابی توش گیر کرده بودم وحدود سی چهل بار امتحان کردم نمیشد ردش کنم،خلاصه حسابی محو بازی بودموتلاش میکردم که رئیسم گفت: بزنیش به زیر پایه های جلویی فکر کنم بهترباشه! یک لحظه خشکم زد برگشتم نگاش کردم بهم ریز خندید.در عرض سی ثانیه تمام رنگای رنگین کمون رو تجربه کردم وآخرش قهوه ای شدم. بعدکلی فکرفهمیدم که از توشیشه ی کمدبین میزهامون میتونسته کاملاببینه دارم چیکارمیکنم.


با داداشم و خانومش رفته بودیم بیرون،بعد یه ماشین گشت جلومونو گرفت،پرسید با هم چه نسبتی دارید؟منم گفتم ایشون داداشم هستن و این خانوم هم همسرشون،بعد پلیس با قیافه حق به جانب از من پرسید خب شما با اینا چه نسبتی داری؟!