عزادار
این روزهـا ، سَخـت عَـزادارم
عَـزادار حَـرف هـایِ نیمـه تمـامی كـه تمـام شـُدندعَـزادار واژه هـایی كـه نیـامَـده مَـعنـا شـُدند
عَـزادار بـُغض هـایی كـه بی پَـنـاه رُسوا شـُدند
عَـزادار اشك هـایی كـه دَر سُـكوت ، دَریـا شـُدند
این روزهـا ، بـه هَـركـه رسیدم ، لـبخـندی ارزانیِ چَـشم هـایم كرد
و مَـن بی خـبر از طنـاب داری كـه بَـرایم آویخـته اند ;
چَـشم هـایم را بـه سپیدیِ یك لـبخـند سپـُردم
این جـا زمین است
این جـا سُـكوت ، تنهـا فـریـادی است ، بَـرایِ بـُودن !!!

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم مهر ۱۳۹۱ ساعت ۱۰ ب.ظ توسط نگــــــــــــــــــــــــــــــــــــار
|
تا زهره و مه در آسمان گشت پدید