من تنهام ... ی تنهای غرق شده . نگار یادته ؟ ی تنهای فراموش شده که غرق شد تو خودش ...

چون نفهمید واقعا عاشقشم و بازیم داد ...

سختمه با اونهمه غرور شکستن. با اون همه ادعا بی ادعا له شدن ...

ازش هیچی نخواستم ولی عاشقانه هرچی خواست شدم ...

رفت و نابودم کرد . رفت و از دور نظاره گر آب شدنم شد ....

رفت و نخواست بفهمه ... گاهی فکر میکنم حتی داره لبخند میزنه ... داره لذت میبره از دیدن اینکه از عشقش از نبودش دارم زجر میکشم .

لیلی بود ... میدونه . و امیدوارم بفهمه . داداشی توبیخم کرد گفت انتخابت اشتباه بوده .

داداشی اشتباه یا درست . ببین . من هنوزم ...

نتونستم و نمیتونم فراموشش کنم

حس بدیه

حس بدیه نابودی ...

من این نبودم عزیزای من ...

لیلی با بودنم عذاب میکشه چون اون هستیو میشناسه

اونو میخواد

ولی من دیگه اون نیستم

من آدم سابق نیستم ...

لیلیِِ من زجر میکشه از رفتارای بی دلیل و ناخواسته ی  من ...

به خدا دست من نیست که زود رنجم ....

آقای حسین ...

من لذت نمیبرم از اذیت کردن ...

نمیبرم

به خدا نمیبرم. چرا اینطوری فکر میکنی ؟

من اینطوری نیستم . شایدم ...

حداقل مطمئنم نبودم .

نمیدونم ...

نمیدونید چه حس بدیه وقتی بهت بگن تو از عمد دیگرانو اذیت میکنی تا لذت ببری ...

به خدا من اینطوری نیستم .