پیداست هنوز شقایق نشدی
پیداست هنوز شقایق نشدی
زندانی زندان دقایق نشدی
وقتی که مرا از دل خود می رانی
یعنی که تو هیچ وقت عاشق نشدی
زرد است که لبریز حقایق شده است
تلخ است که با درد موافق شده است
شاعر نشدی وگر نه می فهمیدی
پاییز بهاریست که عاشق شده است

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۳۹۱ ساعت ۵ ب.ظ توسط جیرجیرک(مسئول پیوندها)
|
تا زهره و مه در آسمان گشت پدید