تو مرا

آنقدر آزردی ...

که خودم کوچ کنم از شهرت ...

بکنم دل ز دل چون سنگت ...

تو خیالت راحت ...

می روم از قلبت ...

می شوم دورترین خاطره در شب هایت...

تو به من می خندی ...

و به خود می گویی:

باز می آید و می سوزد از این عشق

ولی ...

بر نمی گردم نه!

می روم آنجایی

که دلی بهر دلی تب دارد ...

عشق زیباست و حرمت دارد ...

تو بمان ...

دلت ارزانی هر کس که دلش مثل دلت

سرد و بی روح شده است ...

سخت بیمار شده است ...

تو بمان در شهرت!

3ab2e7047b3e5e2860328ebd07679fdc-300