"دلتنگــــــــــ..."
گاه دلتــنگ میشوم
دلتـنگــ تر از همه دلتـنگ ها
گوشه ای مینشینم و
مـی شمارم حسرتها را
و محاکمه میکنـم وجدانم را
من کدام قلب را شکستمـ
و کدام احساس را له کردم
و کدام خواهش را نشنیدم
و به کدام دلتنگی خندیدم که اینچنین
دلتنگم
خــــــــــدایا
خواستم بگویم تــنهایم
اما ...
نـــــــــــگاه خندانت، مرا شــرمگین کرد
چه کسی بـــــــــــــــهتر از تو ... ولی عجیب دلتنگم
خـــوش بہ حـآل ِ فَـرهآد
تَلــخ تَرین خآطـِره آش هَـــم
شیـ ــریـטּ بود ... !
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۱ ساعت ۱۰ ب.ظ توسط رهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــا
|

تا زهره و مه در آسمان گشت پدید